تبليغاتX
Unknown
M o B i N

 

دوتاچشمام همه جا دنبال تو می گرده

 با نبودنت دلم با غصه هات سر کرده

 شب و روز در پی تو من همه جا را گشتم

 یکی گفت غصه نخور اون داره بر می گرده

 زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام

 رفتی وبدون تو تلخ شده روز و شبام

 دل من با هیچ کسی نمی تونست خو بگیره

 شب و روز منتظر و چشم برات مونده نگام

 کسی مثل تو نشد کسی مثل تو نبود

 فقط از خدا می خوام که بیایی زود زود

 همش از خدا می خوام که بیایی زود زود

کاشکی می شد دوباره باز همو پیدا بکنیم

سفره عشقمو نو با همدیگه وا بکنیم

 کاش تو این شهر غریب صدای آشنا بیاد

 دل من هوا تو کرده فقط هم تو رو می خواد

 کسی مثل تو نشد کسی مثل تو نبود

 فقط از خدا می خام که بیایی زود زود

 همش از خدا می خام که بیایی زود زود

 زندگی با عشق تو رنگ دیگه داشت برام

 رفتی وبدون تو تلخ شده روز و شبام

 دل من با هیچ کسی نمی تونست خو بگیره

 شب و روز منتظر و چشم برات مونده نگام

 کسی مثل تو نشد کسی مثل تو نبود

فقط از خدا می خام که بیایی زود زود

 همش از خدا می خوام که بیایی زود زود

 

 

LoVe

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 5:19 قبل از ظهر  توسط مبین  | 


دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم
و دستم را
بر پوستِ کشیدهء شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد خواند
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط مبین  | 

تقدیمی

بازو وانت را به مستی حلقه کن برگردنم

تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم

چهره ی زیبای خود را از رُخ  من وا مگیر

جز به آغوش چمن  یا  دامن من جا مگیر

راز عشق خویش را آهسته خوان در گوش من

جستجو کن عشق را در گرمی آغوش من

 

من تو را تا بی کران ها من تو را تا کهکشانها

از زمین تا آسمانها دوست دارم می پرستم

من تو را همچون اهورا من تو را همچون مسیحا

من تو را همچون عطر پاک گلها دوست دارم می پرستم

من تو را با هستی خود با وجودم

عاشقم با خون خود با تار و پودم

من تو را با لحظه های انتظارم

عاشقم با این نگاه بی قرارم

من تو را همچون پرستو یاسمن ها نسترن ها

من تو را با آنچه هستی دوست دارم می پرستم

 

  

صفای اشک و آهم داده این عشق

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط مبین  | 

فه رموته شیتم

پیم ئه لین فه رموته شیتم ئه ی به قوربان ئه وده مه

باسی شیتیم تا قیامه ت گه ربکه ی هیشتا که مه

نه ک ئه تو باعاله م بزانن شیت و سه رگه ر دانتم

گیانه که م عاشق چباکیکی له لومه ی عاله مه

 

دانلود ۵۵۰ کیلوبایت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط مبین  | 

سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دیگه عاشق نباشم
ولی عشق تو قلبم مونده ای وای
دل دیوونمو سوزونده ای وای
هنوزم عاشقم دنیای دردم
مثل پروانه ها دورت میگردم
مثل پروانه ها دورت میگردم


سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری


دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و آسمونا

میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری



تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو موج سبز سبزه تن صحرا تو بودی


مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه

 

سفر کردم که از عشقت جدا شم دیدم نمیشه

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط مبین  | 

دلم گرفت از آسمون

هم از زمين ,هم از زمون

تو زندگيم چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم

 

امشب از اون شبهاست كه من دوباره د يونه بشم

تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم

امشب از اون شبهاست كه من دلم ميخواد داد بزنم

تو شهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم

دلم گرفت از آسمون

هم از زمين ,هم از زمون

تو زندگيم چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم

 

از اين همه در به دري قلب من قيامته

چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته

از اين همه در به دري به لب رسيده جون من

به داد من نميرسه خداي آسمون من

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط مبین  |